معرفی کتاب: سفارش ارسال این کتاب با پیام به fpcej2015@yahoo.com شدنی است


مشاوره و روان‌درمانگری گروهی با تمرکز بر رویکرد وجودی
مولف غفار نصیری هانیس، دکتر ناصر یوسفی و دکتر مسعود صادقی مترجم -
ناشر انتشارات دانشگاه لرستان تاریخ انتشار بهار 1396
نوبت چاپ نخست تعداد صفحات 242
قیمت پشت جلد 22000 تومان ارسال کننده admin
نوع جلد گلاسه اندازه 18/2*25/7
کد DOI 616/89152 کد دیویی
کد ال سی فایل کتاب
توضیح

 کتاب «مشاوره و روان‌درمانگری گروه با تمرکز بر رویکرد وجودی» دربرگیرنده سه بخش 1. مشاوره و روان‌درمانگری گروه 2. وجود نگری و درمان وجودی 3. مشاوره و روان‌درمانگری با رویکرد وجودی است. بخش نخست دربرگیرنده دو فصل است؛ در فصل نخست با عنوان «مقدمه‌ای بر مشاوره و درمان گروه» پس از ارائۀ تعریفی از مشاوره و روان‌درمانگری گروه، آشکار ساختن پاره‌ای الزامات حرفه‌ای و برشمردن اهداف گروه، به مباحثی بنیادی ازجمله ماهیت و سنخ‌شناسی گروه‌ها و کارکرد و عوامل درمان‌بخش گروه می‌پردازد. درنهایت این فصل با بازنگری فواید و اثربخشی گروه‌های مشاوره و درمان خاتمه می‌یابد. فصل دوم از همین بخش به معرفی مختصر رویکردهای نظری به مشاوره و روان‌درمانگری گروه پرداخته و پرآوازه‌ترین و گسترش‌یافته‌ترین رویکردها را به کار گروهی معرفی می‌نماید؛ رویکردهای تحلیلی، روان نمایشگری، تحلیل تبادلی، رفتاری، شناختی- رفتاری، گشتالت، متمرکز بر راه‌حل/ راه‌حل‌مدار و مدل فرا نظریه‌ای، گسترۀ رویکردهای پوشش داده‌شده در این فصل است.

بخش دوم کتاب که عنوان «وجود نگری و درمان وجودی» را پذیرفته، مدخل و پیش‌درآمدی بایسته و کمابیش تفصیلی درباره موضوع اصلی کتاب محسوب می‌گردد. این بخش نیز دربرگیرندۀ دو فصل است؛ فصل نخست این بخش یا درواقع فصل سوم کتاب «تعریف و تاریخچۀ وجود نگری» نام‌گرفته و با کوشش در ارائۀ تعریفی شفاف از اصطلاح مجادله برانگیز وجود نگری آغازشده و پس‌ازآن به تشریح و آشنایی اجمالی با فلسفۀ وجود نگر و فیلسوفان وجود گرا می‌پردازد؛ این فصل حاوی مفاهیمی است که شالودۀ مشاوره و روان‌درمانگری وجودی تلقی شده و همین مفاهیم در فصل بعدی، یعنی فصل چهارم کتاب، تحت عنوان «درمان وجودی» به نحو درخور با نظریه و کاربست مشاوره و روان‌درمانگری وجودی گسترش‌یافته است. درواقع فصل چهارم، در ابتدا درمان وجودی را در چشم‌اندازی در قالب تاریخچه، اصول، اهداف و راهبردها معرفی کرده و در ادامه مباحثی همچون پژوهش در مورد اثربخشی درمان وجودی و اصول اخلاقی در مشاوره و روان‌درمانگری وجودی را نیز پوشش داده است.

بخش سوم کتاب با عنوان آن یکسان و بر معرفی مبسوط نظریه و کاربست مشاوره و روان‌درمانگری گروه با رویکرد وجودی پرداخته است. این بخش شامل پنجمین و آخرین فصل کتاب است که پس از مقدمه‌ای کوتاه و مشتمل بر تمرکز درمان وجودی و شرح اهداف یک گروه وجودی، به نحو مفصل به توصیف و تشریح مفاهیم کلیدی مطرح در مشاوره و روان‌درمانگری یک گروه وجودی می‌پردازد؛ هر یک از مفاهیم وجودی برجسته در سه قسمت تشریح شده است؛ نخست هر مفهوم به لحاظ نظری توضیح داده‌شده، سپس معانی ضمنی هر مفهوم در فرایند کار گروه وجودی تشریح شده و در پایان یک نمونۀ بالینی به‌عنوان مصداقی از به کار بستن هر یک از مفاهیم در کار گروه گزارش‌شده است. در ادامۀ مطالب فصل پنجم نقش و کارکردهای رهبر یک گروه وجودی گروه توصیف‌شده و پس‌ازآن مطالب فصل با موضوع برنامۀ کاربردی؛ یعنی فنون و رویه‌های مشــاوره و روان‌درمانگری گروه با رویکرد وجودی ادامه می‌یابد. در بخش دیگری از فصل پنجم مراحل یک گروه وجودی تشریح شده و درنهایت مطالب آن با بحث‌هایی جنبی و مکمل ازجمله به کار بستن رویکرد وجودی برای کار در مــدارس؛ به کار بستن رویکرد وجودی برای جمعیت‌های چند فرهنگی و ارزیابی به‌کارگیری رویکرد وجودی برای گروه پایان می‌پذیرد.

 

فصل یکم. مقدمه‌ای بر مشاوره و درمان گروه

تعریف و تصریح 
به‌طور جامع، کار با گروه یک ممارست حرفه‌ای گسترده است که شامل به جریان انداختن برنامۀ کاربردی دانش و مهارت در جمعی به هم‌بسته از اشخاص است؛ مقصد گروه رسیدن این اشخاص به اهدافی مشترک است که می‌تواند درون فردی، میان فردی یا مربوط به شغل باشد و به‌طور خاص، درمان گروه یک بعد از تدابیر درمانی است که دربرگیرندۀ اعضای یک گروه کوچک و یک یا بیش از یک درمانگر است. بعلاوه این درمان شکلی از کاربست درمانی است که از خود گروه به‌عنوان واسطه‌ای برای معالجۀ ناملایمات اعضای گروه درون همان گروه استفاده می‌کند. بااینکه برای شفاف‌سازی تعریف درمان گروه، به‌جز تصریح اهداف گروه و چگونگی عملکرد آن، تعیین ویژگی‌های فردی که درمانگری گروه را به عهده می‌گیرد کلیدی است، اما پیش از پرداختن به این موارد و تکمیل این تعریف بهتر است، به‌منظور زدود‌ن ابهام، وجه تمایز گروه‌های مشاوره و درمان را مشخص سازیم.
تفاوت عمدۀ میان مشاورۀ گروه و درمان گروه بر اهداف گروه متکی است. اهداف گروه از تنوع گسترده‌ای برخوردار بوده، می‌تواند شامل به انجام رساندن امور مربوط به شغل، تحصیل، تحول شخصی، حل مشکل شخصی و میان فردی یا معالجۀ اختلال‌های ذهنی و هیجانی باشد. گروه‌های مشاوره بر رشد، تحول، بهبود، پیشگیری، خودآگاهی و زدودن موانع رشد  تمرکز دارند، درحالی‌که تمرکز گروه‌های درمان بر مسائلی چون مداخله، تدبیر درمانی و بازسازی شخصیت  قرار دارد. روان‌درمانگری گروه  یک فرایند بازپروری است که آگاهی هشیار و ناهشیار و زمان حال و گذشته را نیز در برمی‌گیرد. برخی از گروه‌های درمان در وهلۀ اول برای اصلاح آن دسته از اختلال‌های هیجانی و رفتاری که مانع از عملکرد شخص می‌شوند، یا برای معالجۀ مشکلات روان‌شناختی عمیق طراحی‌شده‌اند. هدف، وابسته به جهت‌گیری نظری درمانگر گروه، می‌تواند هر یک از دگرگونی‌های جزئی یا عمده در ساختار شخصیت باشد. ممکن است اشخاصی که در گروه گرد هم می‌آیند از مشکلات هیجانی شدید، تعارض‌های عمیق شخصیتی، متأثر شدگی از ضربۀ روانی  یا حالات روان‌گسسته  در رنج باشند. بسیاری از این اشخاص در عوض کار تحول بخش و پیشگیرانه به تدبیر درمانی و مداخله نیاز دارند. البته کار تحول بخش و پیشگیرانه بااهمیت بوده و از شمول گسترده‌ای برخوردار است. برنامه‌های مشاورۀ گروهی می‌تواند با مهیا ساختن تجارب گروهی گوناگون برای اشخاص در آموختن عملکرد مؤثر، ایجاد تحمل  در رویارویی با تنیدگی و اضطراب و برای رضایتمندی در کار و زندگی با دیگران به آن‌ها یاری‌رساند.
اکنون با توجه به این تمایز می‌توانیم دقیق‌تر شویم و در تعریف درمان گروهی بگوییم که برای ارتقای رشد روان‌شناختی و بهبود بخشیدن  به مشکلات روان‌شناختی از طریق کاوش شناختی و عاطفی  تعاملات میان اعضاء و درمانگر طراحی‌شده است. سه بعدازاین تعریف مستلزم توضیح است:

•          «برای ارتقای رشد روان‌شناختی و بهبود بخشیدن به مشکلات روان‌شناختی طراحی‌شده است» این عنصر، درمان گروهی را از گروه‌های خودیاری و گروه‌های حمایت متمایز می‌کند. درحالی‌که مشاوره و درمان گروهی به دنبال تغییر روان‌شناختی مؤثر است، گروه‌های خودیاری و حمایت از اهداف بسیار محدودتری برخوردارند که معطوف به یاری‌رساندن به اعضا، در کنار آمدن با مشکلات فوری خودشان است، بااین‌حال تمامی این گروه‌ها در استعداد هنگفت خود برای علاج رنج روان‌شناختی اشتراک دارند.
•          «... به کاوش شناختی و عاطفی  تعاملات میان اعضاء و تعاملات میان اعضاء و درمانگر می‌پردازد ...» یک موقعیت گروهی را تصور کنید که در آن یک درمان گر وارد می‌شود، سخنرانی کوتاهی با عنوان بهداشت روانی  ارائه می‌دهد و حین چرخیدن به دور حلقۀ اعضاء با هر یک از آن‌ها صحبتی انفرادی دربارۀ دشواری‌های آن‌ها برقرار می‌سازد. چنین رخدادی می‌تواند درمان¬بخش باشد، اما درمان گروهی نیست. زوایای پژوهش دربارۀ این معالجه می¬آموزد مادامی که به اعضا فرصتی برای تعامل با یکدیگر داده نشود و مادامی که تعامل محدود به تمرکز بر روی مطالعه  باشد، امکان بهره¬مندی از عضو بودن در یک گروه میسر نمی¬¬گردد.
•          گروه درمانگر بایستی در هر دو سطح مداخله با گروه و مداخلۀ انفرادی، یک متخصص مهارت‌یافته در بهداشت روانی باشد. چرا یک درمانگر گروه می‌باید فردی متخصص در بهداشت روانی باشد؟ بااینکه تاریخ تدابیر درمانی برای گروه شامل به راه‌اندازی پایدار و بلندمدت انواع مختلف گروه از سوی اشخاص غیرحرفه‌ای و پارامتخصصین بوده، درمان گروه مستلزم آموزش دیدن و کارورزی در سطح تخصصی است. درمان گروهی یک معالجۀ قدرتمند است که در غالب موارد تأثیرات مثبتی بر جای می‌گذارد. با‌وجود این، مثل سایر ابزارهای قدرتمند، می‌تواند برای بعضی از شرکت‌کنندگان نتیجۀ منفی به بار بیاورد. از مصاحبه‌های گروه درمانگران ارشد، نرخ نتایج مضر تا 10 درصد برآورد شد. آموزش دیدن و کارورزی برخوردار از گستردگی و عمق در روان‌درمانگری، مستلزم اطمینان یافتن از این است که رهبر گروه بتواند این اثرات منفی و مداخله‌های مناسب را تشخیص دهد. افزون بر این، گروه‌های درمان افرادی را در برمی‌گیرد که احتمالاً واجد فوریت‌های سلامت روانی هستند. برای مداخله‌ای مؤثر و بسنده آموزش دیدن و کارورزی در سطح تخصصی لازم است. دلیل آموزش دیدن و کارورزی تخصصی که درگروه‌درمانی لازم است به‌طور تلویحی در دو نکتۀ قیدشدۀ قبلی در این فهرست ذکر شد. اگر فرایندهایی واحدی برای گروه درمانگری وجود دارد، پس برخورداری یک درمانگر از دانش دربارۀ سایر اشکال درمان، ازجمله درمان انفرادی، کافی نیست؛ درمانگران گروه می‌بایست به‌طور ویژه برای این معالجه آموزش ‌دیده و کارورزی انجام داده باشند.
به‌طورکلی کاردان بودن در رهبری گروه به این است که رهبر گروه در نقش یاریگر، آموزشگر و یا نقش ناظر حرفه‌ای برای هر کس مفید واقع گردد. متخصصینی همچون مشاورین، روانشناسان، مددکاران اجتماعی، سرپرستاران ، مدیران و معلمین همگی می‌توانند از گروه‌ها برای ارتقای کار خود با اشخاص بهره بگیرند. هر شخص حرفه‌ای ارائه‌دهندۀ خدمات که جویای یک وسیلۀ مقتصدانه و مؤثر برای یاری‌رسانی به اشخاصی است که مشکلات و نگرانی‌های یکسانی را در میان می‌گذارند باید از گروه‌ها بهره بگیرد؛ اما فعلاً درزمینۀ اجرای روان‌درمانگری گروهی، معمولاً درمانگران گروه در زمرۀ روانشناسان بالینی یا مشاوره، مشاوران حرفه‌ای واجد پروانۀ فعالیت، درمانگران مجاز درزمینۀ ازدواج و خانواده و مددکاران اجتماعی بالینی قرار دارند. آن‌ها دامنۀ وسیعی از حالت‌های کلامی (که مشاورین گروه نیز به کار می‌بندند) و برخی فنون به کار بسته برای فراهم نمودن زمینۀ واپس روی به تجارب اولیه، استخراج پویش‌های ناهشیار و برای کمک به تجربۀ مجدد موقعیت‌های ضربه زا  درمان‌جویان به‌منظور رخ دادن پالایش روانی  را مورداستفاده قرار می‌دهند. به‌مجرد احیا شدن این تجارب در گروه، اعضا نسبت به تصمیم‌های پیشین خود که در عملکرد فعلی آن‌ها مؤثر بوده آگاه می شوند و بینش کسب می‌کنند. درمانگران گروه به اعضای گروه در ایجاد یک تجربۀ هیجانی اصلاح‌شده و در تصمیم‌گیری جدید دربارۀ دنیا، سایرین و خویش یاری می‌رسانند.
ویژگی‌های رهبران گروه. ویژگی‌های رهبر کارآمد در تمامی گروه‌ها، اعم از گروه‌های مشاوره و روان‌درمانگری، شامل نگرشی خوش‌بینانه به گروه، شیوه‌های سالم برقراری ارتباط با سایرین، استعداد ایجاد یک چارچوب پایدار درمانی، مهارت در کمک به اعضا برای پی بردن به معنای واکنش‌های آن‌ها، یک توانایی برای استفاده از واکنش‌های خود آن‌ها و استفادۀ بهینه از قالب رهبری (تنهایی یا با یاردرمانگر)  است. بعلاوه، متمایز ساختن رهبران مؤثر درگروه‌های مشاوره و درمان، از طریق شناسایی خصیصه‌های شخصیتی آن‌ها امکان‌پذیر است و در جهت تفحص‌هایی صورت پذیرفته است.
سکولت و جنگینز  (2004) طرح پژوهش کیفی خودشان را دربارۀ ویژگی‌های شخصیتی ده تن از درمانگرِان خبره توصیف کردند؛ آن‌ها «بهترین بهترین‌ها» را در میان متخصــصین سلامت روانی در نظر گرفتند. دست‌یافته‌های حاصل از بررسی سکولت و جنگینز دربارۀ ویژگی‌های مؤثرترین درمانگران به نحو ذیل به این صورت است:

•          رانشی به سوی تبحر یافتن ، در عین حسی از هرگز نرسیدن (علی‌رغم اینکه احساس می‌کند هرگز مجرب نمی‌گردد، به‌طور مداوم برای آن تلاش می‌کند.)
•          توان ورود ژرف به دنیای شخصی دیگر بدون از دست دادن حس خویش
•          توان فراهم کردن یک محیط هیجانی امن برای درمان‌جویان در حین به چالش کشیدن آن‌ها
•          توان به رخ کشیدن نیروی درمانی خودشان برای کمک به سایرین همراه با ابقای حسی از فروتنی
•          یکپارچه کردن شخصیت و حرفۀ خودشان توأم با حفظ مرزهای میان هر بعد
•          توان از خود مایه گذاردن برای سایرین در حین برخورداری از توان پروراندن و مراقبت از خویش
•          توان پذیرش بازخورد دیگران دربارۀ خویش بدون به هم خوردگی ثبات خود به‌واسطۀ این بازخورد
سایر ویژگی‌های یک‌کلمه‌ای مرتبط با این به تصور کشیدن خصیصه‌ها از سوی درمانگران خبره شامل این موارد است: سرزنده، همخوان، متعهد، مصمم، جدی، گشوده، کنجکاو، بردبار، زنده گرا، تأمل گرا، خودآگاه، سخی، بالیده، خوش‌بین، تحلیلی، شوخ، فهیم (برخوردار از قوۀ تمییز)، پرتوان، باابهت، امیدبخش و پرحرارت بودن  .قطعاً این ده درمانگر خبره در تمامی زمان‌ها از همۀ این صفات برخوردار نبوده‌اند، اما این طرح پژوهشی با در نظر گرفتن درمانگران برجسته‌ای که از سوی همکاران به‌عنوان بهترین‌ها شناخته‌شده‌اند، توانسته است خصیصه‌های شخصیتی آنان را متمایز سازد، بعلاوه چگونگی هویدا شدن چنین خصیصه‌هایی را در کار حرفه‌ای درمانگران نشان داده است.

ماهیت و سنخ‌شناسی گروه‌ها
چنان‌که گالدینگ (2008) بیان کرده است که «غالب رهبران مؤثر گروه از خود تغییرپذیری/ همه‌فن‌حریف بودن  نشان می‌دهند.» بااین‌حال، صرف‌نظر از نوع گروهی که آن‌ها رهبری می‌کنند برخی از مردم تصور می‌کنند که اصطلاح گروه منحصراً به گروه مشاوره یا درمان ویژۀ افراد رنج‌دیده  اشاره دارد، درواقع انواع بسیار متفاوتی از گروه‌ها با مقاصد گوناگون وجود دارد. یک رهبر می‌تواند گروهی را برای بحث یا تصمیمی گیری در مورد اموری، برای کاوش مشکلات شخصی، یا برای به انجام رساندن تکلیفی خاص یا دست‌یابی به هدفی خاص تشکیل دهد. درسال 2007 انجمن متخصصین کار گروهی  (ASGW) که رسته‌ای از انجمن آمریکایی مشاوره است، چهار نوع متمایز از گروه‌ها را بر مبنای اهداف گروه، ویژگی‌ها و نقش‌های رهبر گروه مشخص ساختند. این چهـار نوع شامل گروه‌های کار/ تکلیف ، راهنمایی/روان-آموزشگری ، مشاوره/ میان فردی  و گروه روان‌درمانگری/ بازسازی شخصیت  هستند.
 
نوشته‌های بسیاری در خصوص سبک رهبری به نگارش درآمده است.سبک یا نقش رهبر غالباً به مقصود گروه بستگی داشته است. درهرصورت دربارۀ فعال یا منفعل بودن رهبر گروه یا میزان رهنموددهی او نظرهای مختلفی وجود دارد ولی اجماع بر آن است که نقش درمانگر عمدتاً تسهیلگری است؛ باوجود جو تأثیرگذار ناشی از شخصیت رهبر گروه، بهتر است که منبع اصلی تغییر اعضای گروه باشند. رهبر گروه فقط متخصصی نیست که برخی فنون را به کار می‌بندد؛ بلکه باید با اعمال‌نفوذ شخصی خود به رشد متغیرهایی نظیر همدلی، صمیمیت و احترام در میان اعضا دامن بزند. البته یکی از شیوه‌های نگریستن به سبک‌های رهبری در نظر گرفتن عملکردهای رهبری است. یالوم  بیان می‌کند که رهبر می‌تواند فراهم‌کنندۀ تحریک هیجانی، مراقبت، ستایش، محافظت، پذیرش، تفسیر و توضیح  باشد. همچنین یک رهبر می‌تواند از طریق خود افشایی و همچون کسی که اعمال گر محدودیت‌هاست، قوانین را اجرایی می‌کند و مدیریت زمان با اوست، به‌عنوان یک الگو در خدمت قرار گیرد. به‌بیان‌دیگر، بسته به نوع گروه، یک رهبر می‌تواند نقش‌ها و کارکردهای بسیاری متفاوتی را ایفا کند. در یک گروه بحران پس از خودکشی، عملکرد رهبر، حمایتگری بسیار، اعطای قوت قلب/ اطمینان مجدد  و تسهیلگری است، درگروهی با قصد پیش بردن قوانین در یک قرارگاه اقامتی ، رهبر مرجعی دربارۀ چیستی انتظاراتی است که اقامت‌کنندگان وجود دارد. درگروهی برای اطلاع دهی به بیماران سرطانی، رهبر یک متخصص  است.
سازمان‌دهی ساختاری. گروه‌های مشاوره و درمان حتی با سه عضو و پانزده عضو نیز موفق بوده است؛ اما غالباً هشت تا ده نفر تعداد بهینۀ گروه تلقی می‌گردد. اگر تعداد اعضا کم باشد، ممکن است تعامل کافی میان آن‌ها صورت نپذیرد، مگر آنکه بسیار معاشرتی و اهل گفتگو باشند؛ از سوی دیگر اگر تعداد آن‌ها بیش از ده نفر باشد ممکن است تعامل‌ها به‌قدری زیاد باشد که اعضا یا رهبر قادر به دنبال کردن آن‌ها نباشند. درهرصورت گروه‌ها دست‌کم هفته‌ای یک‌بار، به مدت نود دقیقه تا دو ساعت، تشکیل می‌گردد. جلسات گروهی عموماً دو ساعت به طول می‌انجامد، مهم این است که باید محدودۀ زمانی ثابتی را وضع کرد. اعضای گروه معمولاً دورهم و به‌صورت دایره‌ای می‌نشینند تا قادر به دیدن یکدیگر باشند. گاهی ممکن است دور یک میز باشند و سایر اَشکال نیز ممکن است. در مورد ترکیب گروه، عقاید درمانگر و پاره‌ای ملاحظات عملی نقش مهمی ایفا می‌کنند؛ برخی از رهبران معتقدند که گروه ناهمگن، بهترین گروه است؛ یعنی گروهی که متشکل از زنان و مردانی که مشکلات، پیشینه و شخصیت‌های متفاوت دارند. برخی هم‌گروه همگن را بهترین گروه می‌دانند؛ مثلاً گروهی که اعضایش از یک مشکل یکسان رنج می‌برند. آن‌ها معتقدند همگنی موجب افزایش بازدهی، درک سریع‌تر و پذیرش متقابل می‌شود. به دلیل شمار زیاد افراد، تشکیل گروه‌های همگن در محیط‌های اقامتگاهی و بیمارستان‌ها آسان است اما در محیط‌های خصوصی چنین نیست. برخی درمانگران، دستیار/ یاردرمانگر دارند (غالباً درمانگری از جنس مخالف که به فرآیندهایی نظیر فرآیند انتقال، بعد دیگری را می‌افزاید). درگروه‌های باز هرگاه عضوی از گروه خارج شود، عضو جدید پذیرفته می‌شود درحالی‌که گروه‌های بسته پس از شروع به کار عضو جدید نمی‌پذیرند.

کارکرد و عوامل درمان‌بخش گروه
قرار گرفتن در میان تجارب گروهی برخورداری از چه امتیازاتی را برای اعضا میسر می‌سازد؟ خصـــیصه‌های بی‌همتا و ارزندگی تجربه کدامند؟ به‌طور منطقی، می‌باید پیش‌ازاین‌که مشاورین و روان‌درمانگران در تلاش برای عبور از مسیر برگزاری گروه باشند به نحو شفاف دلیل برگزاری مشاوره و درمان گروهی را درک کرده باشند. مادامی‌که مشاورین و روان‌درمانگران فرایندی را که در تلاش برای محقق ساختن آن هستند را درک نکرده باشند شانسی برای مؤثر واقع‌شدن نخواهند داشت. مفاهیم و پویش‌هایی همچون ایجاد محیط پیشگیرانه ، فراهم آوردن فرصتی برای خودکاوی  کاوش دیگران، بازتعریف خویش ، ایجاد آگاهی میان فردی، آزمایشگاه واقعیت آزمایی ، تجربۀ روابط بااهمیت، فشار پویا برای رشد و محیط حمایتی، نشانگر معبر بی‌همتای گروه برای فرایند تغییرات است.
یالوم  در کتابی که با لسز   نگاشته است، خاطرنشان ساخت که تغییر درمانی یک فرایند به‌غایت پیچیده است که از طریق فعل و انفعالی پیچیده  از تجارب انسانی رخ می‌نماید، چیزی که او با عنوان «عوامل درمانی » از آن نام می‌برد. در گذر سهل از معبری پیچیده امتیاز چشمگیری وجود دارد، نمود کلی این گذر، گام نهادن در مسیر برخی اجزای بنیادی است که شناختن آن‌ها برای هر مشاور و درمانگری که به برگزاری گروه مبادرت می‌ورزد لازم است. از چشم‌انداز یالوم عناوین مسلم مربوط به توانایی طی طریق تجربۀ درمانی مشتمل بر یازده عامل بنیادی است: پاشیدن بذر امید ، عمومیت/ همگانی بودن ، تفویض اطلاعات ، نوع‌دوستی ، بازتثبیت اصلاحی گروه خانواده اولیه ، رشد فنون اجتماعی شدن ، رفتار تقلیدی، یادگیری میان فردی، انسجام گروه ، پالایش روانی  و عوامل وجودی .
انبوهی از پژوهشگران مستنداتی دارند که عوامل درمانی، بخش بانفوذی از فرایند گروهی هستند و می‌توانند در همۀ انواع گروه‌ها به کار بسته شوند.حتی اگر هر عامل درمانی را جداگانه موردبحث قرار دهیم، این عوامل درمانی به‌تنهایی عمل نمی‌کنند، آن‌ها به هم تنیده هستند و باهم اثر می‌گذارند.
اگر اعضای گروه بخواهند در تغییر رفتار، اقدامات، یا سبک زندگی موفق باشند به احساس کردن حسی از امید  نیاز دارند. اُمیدواری می‌تواند در فرد یا گروه انرژی ایجاد کند. نیاز به تعلق داشتن و پذیرفته شدن از سوی دیگران همگانی است. همچنین اعضای گروه نیاز دارند که بدانند تغییر کردن آن‌ها یا به انجام رساندن تکلیف یا مهارتی جدی برایشان امکان‌پذیر است. داشتن یک باور و نگرش مثبت به خودشان و گروه به‌عنوان یک شرکت‌کننده در گروه، اولین قدم برای ایجاد یک تغییر یا بهبود بخشیدن به رفتار آن‌هاست. یک جو مثبت در ایجاد این حس از امید به اعضای گروه کمک خواهد کرد.
یالوم عامل مؤثر تبادل احساسات  را با عنوان عمومیت/ همگانی بودن مشخص کرد. در بسیاری مواقع ممکن است اعضای گروه زمان زیادی را به خود افشایی اختصاص ندهند و در عوض احتمال ابراز ترس‌ها و حتی مشکلات بیشتر باشد. غالباً آموختن اینکه سایرین نیز ترس‌ها و مشکلات مشابهی دارند به اعضا کمک می‌کند که بیش‌ازپیش با گروه هماهنگ گردند؛ بنابراین مشاور یا درمانگر می‌بایست مداخلاتش را به نحوی ترتیب دهد که در وهلۀ اول به در میان گذارده شدن احساس‌ها و مشکلات اعضای گروه اجازه داده شود.
تفویض اطلاعات در موارد بسیاری لازمۀ پیشبرد اهداف گروه است؛ در پاره‌ای موارد ارائۀ یک خطابه در مورد یک مفهوم یا تبیین یک مشکل می‌تواند در ایجاد زمینه‌ای مشترک برای گفتگو یا اجتناب از کژفهمی یاری‌رسان باشد. اعضای گروه علاوه بر رهبر از دیگران هم توصیه و راهنمایی می‌گیرند. در میان گذاردن اطلاعات، آموزش انگاره‌های جدید یا کمک به سایرین برای آموختن دیدگاه‌های جدید دربارۀ مشکلات قدیمی جزو اهداف گروه تلقی می‌گردد.
رفتار آمرزش یا بخشش فروتنانۀ دیگران در گروه، سودبخشی درمانی فروانی دارد یا آن‌گونه که یالوم بیان کرده، بسیار نوع‌دوستانه است. بخشش دیگران به اعضای گروه اجازه می‌دهد در عوض آنکه شخصی دریافت‌کننده باشند که نیازمند کمک دیگران یا نیازمند تغییر است، تغییر موضع داده و بدل به شخصی گردند که فراهم‌کنندۀ کمک به سایرین است. بعلاوه کمک به سایرین از طریق حمایت از آنان و نشان دادن توانایی درک یکدیگر و حس برخورداری از احساس‌ها و مشکلات مشترک که نوعی همدلی نیز تلقی می‌شود می‌تواند در ارتقای حرمت خود اعضای گروه یاری‌رسان باشد؛ زیرا از این طریق هر یک اعضا در خلال شکوفا کردن توان نوع‌دوستی احساس می‌کنند که در بهبود حال یکدیگر نقش دارند. غالباً اعضا در شروع احساس کم‌ارزشی می‌کنند، اما با روشن شدن اینکه می‌تواند به دیگر اعضای گروه کمک کند، این احساس به نفع ارتقای حرمت خود تغییر می‌یابد.
وضعیت‌های میان فردی ایجادشده در گروه می‌تواند مشکلات مربوط به روابط میان اعضای خانواده را به اعضای گروه فهمانده و از این طریق زمینۀ حل‌وفصل مشکلات آها را فراهم آورد. با توجه به اینکه مهارت‌های حل مسئله و حل تعارض از ویژگی‌های خانوادۀ سالم قلمداد شده است و نظر به شناسایی و بینش یافتن دربارۀ تجربیات خانوادگی ناظر بر شیوه‌های ناکارآمد پیشین که به‌واسطۀ روابط اینجا و اکنونی در گروه و تفسیر آن‌ها حاصل می‌گردد، اعضا درمی‌یابند که شیوۀ سازش نایافتۀ پیشین بیش از این کارکرد نخواهد داشت؛ آرایش دنیای واقعی، خواه یک خانواده باشد، یا کلاس درس، یا گروه همسالان از طریق کار دسته‌جمعی در یک گروه مشاوره یا درمان، قابل بازآفرینی است. درگروه‌های درمان، غالباً می‌بینیم که گروه درمان بدل به ‌جایگزینی برای ساختار خانواده می‌گردد؛ به‌بیان‌دیگر گروه درمان شبیه به یک خانوادۀ جانشین می‌گردد. ساختار خانواده، کلاس درس و گروه همسالان به‌مرورزمان در کلاس نمود می‌یابد، اما به نحو خودکار رخ نخواهند داد. این نمود یافتن بسته به میزان به‌هم‌پیوسته شدن اعضا است. اگر قرار باشد که ساختار گروه نمود یابد، کار کردن با یکدیگر همچون یک گروه و پذیرا بودن نسبت به هر یک از اعضای گروه ضروری است.
یکی دیگر از عوامل درمانی بهره‌مند شدن اعضاء از مهارت‌های اجتماعی است: چگونه می‌توان دوش‌به‌دوش دیگران حرکت کرد، مهارت‌های حل مسئله را آموخت، ارتباط بهتر چگونه حاصل می‌شود، کار کردن همیارانِ چطور آموخته می‌شود، چگونه در سبک زندگی تغییرات عمده ایجاد می‌شود، پذیراتر بودن نسبت به دیگران چگونه است و چگونه می‌توان در اقدامات زندگی هرروزۀ خود نیازهای دیگران را لحاظ کرد. به‌طور معمول تمامی گروه‌ها، حتی گروه‌های درمان نیز دربرگیرندۀ طیف وسیعی از آموخته‌هایی است که افراد با فراگیری آن‌ها، خارج از گروه زندگی اجتماعی هرروزۀ خود را با مهارت‌یافتگی بیشتری دنبال خواهند کرد.
دربارۀ سرمشق دهی یا رفتار تقلیدی، به‌عنوان یکی دیگر از عوامل درمانی می‌توان اجمالاً سازوکار اثربخشی آن را این‌گونه بیان کرد که اعضای گروه به‌واسطۀ مشاهدۀ رفتار دیگران و درنهایت سرمشق گیری از آن‌ها برخی رفتارها، راهکارها و راهبردهای لازم و مفید را برای زیستن در اجتماع خارج از گروه را می‌آموزند؛ هنگامی ما دربارۀ تقلید کردن از رفتار سایرین سخن می‌گوییم به‌طور واضح دربارۀ تقلید یا الگو گیری از رفتاری خوب سخن می‌گوییم. اگر گروه از عضوهایی برخوردار باشد که معمولاً رفتارها و تغییرات مؤثری از خود نشان می‌دهند که درواقع رهبر گروه جویای آن است، چنین سرمشقی برای نقش می‌تواند برای شکل‌دهی به روند گروه و برای کمک هر یک از اعضا به سایر اعضای گروه در برانگیختگی برای تغییر، بسیار مفید واقع گردد. چه به‌محض این‌که مردم شخص موفقی را می‌بینند می‌خواهند که چنان او باشند. پیش‌تر بندورا  این شکل از یادگیری اجتماعی را به‌عنوان یکی از اولین شیوه‌های یادگیری ما بازشناخته بود.
پیش‌ازاین (در صفحات قبل) مطابق با نظر یالوم  یادگیری میان فردی را یکی دیگر از عوامل درمانی برشمرده بودیم. یالوم (همان‌جا) باور داشت که بیماری ذهنی از بدکاری روابط میان فردی  سر برمی‌آورند. درمان، بر تجربۀ هیجانی اصلاحی تأکید می‌شود. درگروه‌های دیگر بر بازسازی خود-کارآمدی  به‌علاوۀ آگاهی میان فردی تأکید می‌شود. اعضای گروه باید برای یادگیری بیشتر دربارۀ خویش و دربارۀ چگونگی برقراری ارتباط با سایرین به نحو حمایتی در تعامل باشند اما به‌طور واقع‌گرایانه دنیای واقعی را تجربه کنند؛ صرف ایفای نقش  کافی نیست. گروه ناگزیر است که بر روی مشکلات واقعی و تغییر واقعی کار کند.
پالایش روانی در گروه در زمرۀ عوامل درمانی است که به فراهم بودن زمینۀ ابراز گری راحت اعضاء در جمع اعضای گروه اشاره دارد. راستی و یکرویی در یک گروه بسیار حائز اهمیت است، اما چنین سطحی از پذیرش در جلسۀ اول به وقوع نمی‌پیوندد. اعضای گروه نیاز دارند که احساس امنیت کنند؛ بدانند که انگاره‌ها و احساساتشان در گروه از جانب دیگران پذیرفته می‌شود و این‌که دیگران در مورد آن‌ها نگرانند. امنیت و پذیرش از فرایند گروه و تعامل سر برمی‌آورد. به‌محض ایجاد انسجام در گروه، امنیت، پذیرش و حسی از آزادی نیز ایجاد می‌گردد. این پایه از انسجام فقط از طریق تعامل گروه امکان می‌پذیرد. همان‌طور که قبلا اشاره شد، یالوم این مرحله از پیشروی گروه را با عنوان پالایش روانی، به‌عنوان یکی دیگر از عوامل درمانی، متمایز ساخت. همچنان که فرایند یادگیری احساس پذیرفتن فزونی می‌گیرد، تعامل درگروه‌ها، آزادی در ابرازنظرات منفی و مثبت را به شرکت‌کنندگان می‌بخشد؛ اما آزادی به معنی نیست که اعضای گروه می‌توانند نسبت به سایر اعضا جسارت و تندی به خرج دهند.
انسجام گروه نشانگر میل و پذیرش برای کمک و کار کردن با سایر اعضای گروه است. چنین تعهدی در گروه منجر به کارآمدی بیشتر و عملکرد بالای گروه می‌گردد. به‌هم‌پیوسته بودن یک محیط امن را می‌آفریند؛ حسی از تعلق و آزادی برای افزایش مشارکت. انسجام ایجادشده در یک گروه کوتاه‌مدت می‌تواند سرشت متفاوتی داشته و نسبت به گروهی که اعضای آن طی یک سال یا بیشتر همدیگر ملاقات کرده‌اند دیرپاتر  است. انسجام گروه یک عامل درمانی است که غالباً با تغییر، بیشترین پیوند را دارد؛ و نیروی واحدی است که عوامل درمانی را برای کار با یکدیگر در فرایند گروه توانمند می‌سازد.
یالوم به عوامل وجودی به‌عنوان آخرین عامل درمانی اشاره ‌کرده است؛ جوهرۀ این عوامل را می‌توان بیش از هر چیز در پذیرش مسئولیت/ مسئولیت‌پذیری  یافت. صرف‌نظر از این‌که یک کودک، نوجوان، یا بزرگ‌سال باشیم باید بیاموزیم که حرف‌هایی که می‌گوییم و اقداماتی که انجام می‌دهیم پیامدهایی دارد. همچنین باید یاد بگیریم که درنهایت برای حرف‌ها، اقدامات و زندگی خود مسئول هستیم. هرروز تصمیماتی می گیریم و دست به انتخاب‌هایی می‌زنیم. برخی مواقع آن انتخاب‌ها به‌خودی‌خود از زندگی متأثر می‌گردند و زندگی می‌تواند ناعادلانه باشد. مریضی، مشکلات عمدۀ سلامتی، به دنیا آمدن در فقر و حتی بیکاری وضعیت‌هایی هستند که می‌توانند زندگی را دشوار سازند، اوضاعی که می‌توانند انتخاب یا مسیرهای تصمیم‌گیری ما را محدود کنند. باوجود همۀ این‌ها هنوز هم برای چگونه زیستن زندگی خود در میان اوضاعی که بر زندگی ما تحمیل می‌گردد مسئولیم. فرایند گروهی، بالأخص تعامل به‌هم‌پیوستۀ فرایند گروه، می‌تواند در فراتر رفتن اعضای گروه از خشم، ترحم نسبت به خود ، سپر بلا قرار دادن یا سرزنش دیگران، قلدری ، یا حتی ناکامی و ناتوانی برای خشنود شدن از رؤیاهای خودشان یاری‌رساند. سلامت روانی و بهزیستی  مستلزم برخورداری از حدود معینی از مهارت‌های کنار آمدن  است.
 می  باور داشت که آزادی از ارادۀ شخصی جان نمی‌گیرد بلکه مادۀ آن را از سرنوشت می‌گیرد. تبیین این باور به‌زعم خود «می»  این گونه است که سرنوشت رخدادهایی را در زندگی موجب می‌شود که زمینۀ استفادۀ افراد از اراده، با انتخاب کردن از طریق وضعیت‌های ناشی از آن رخدادها را فراهم می‌آورد. این یک تناقض است: به کار بستن اراده به‌منظور تصمیم‌گیری که به افراد اجازه دهد در تجاربِ دست‌کار سرنوشت آزاد باشند. درواقع، با هر انتخابی که افراد رقم می‌زنند، رخدادهای بیشتری (سرنوشت) رخ می‌دهد و یک بار دیگر افراد با انتخاب‌های دلخواه رودر رو می‌شوند؛ کدام را برگزینند؟ این وضعیّت یا آن وضعیت‌های دیگر را؟ آنان می‌توانند مهیاکننده ایجاد معنا در زندگی و یا حسی برای احساس رخوت در آن باشند.

مراحل اجرای مشاوره و روان‌درمانگری گروه
مرحلۀ اول، آشنایی و مشخص ساختن مشکلات اعضای گروه: در این مرحلۀ اعضای گروه با یکدیگر آشنا می‌شوند ابتدا اعضا کمی اضطراب دارند و احساس امنیت نمی‌کنند. مشاور یا روان‌درمانگر به‌عنوان رهبر گروه نمودهایی از گشودگی، گوش دادن فعال، پذیرندگی، توجه مثبت، خلوص و همدلی را نشان می‌دهد و به اعضا کمک می‌کند تا گروه را محل امن و راحتی برای بیان احساسات و افکار خود بدانند. در این مرحلۀ اعضا با اهداف و عملکرد و انتظارات گروه آشنا می‌شوند و نحوه شرکت، زمان لازم و رفتار قابل‌قبول را فرامی‌گیرند.
مرحلۀ دوم، مقاومت و انتقال: فشار گروهی ازجمله مسائلی است که به هر یک از اعضای گروه برای پاسخ‌گویی وارد می‌شود. به نظر یالوم در این مرحله موضوع تسلط، مهارگری و قدرت موضوعیت می‌یابد؛ اعضا نمی‌دانند که آیا بر رفتار خود تسلط و مهار کافی خواهند داشت و آیا توان ابراز مشکلات خود را دارند یا نه. ابتدا آن‌ها در مقابل فشار گروهی مقاومت می‌کنند، ولی پس از اطمینان و اعتماد به سایر اعضا از مقاومت آنان کاسته می‌شود و به ابرازنظر می‌پردازند. میزان خود ابراز گری اعضای گروه به اعتماد اعضای آن نسبت به یکدیگر بستگی دارد. هر چه مشاوره گروهی ادامه یابد، اعتماد متقابل اعضا بیشتر می‌شود و اعضا بیشتر تبادل نظر کرده و افکار خود را ابراز می‌کنند. مشاور در این مرحلۀ به اعضا کمک می‌کند تا این‌گونه اضطراب‌های اولیه و مقاومت در اظهارنظر را طبیعی تلقی کنند و با بازخورد مناسب آنان را تشویق می‌کند تا نظر خود را بیان کنند. او محیطی را فراهم می‌آورد که اعضا احساس راحتی و امنیت کنند. شرایط تسهیل‌کننده اعتماد از قبیل تفاهم توأم با همدلی، توجه مثبت بدون قید و شرط و خلوص برای ساده‌تر کردن روابط گروهی لازم است.
مرحلۀ سوم، همبستگی و تعیین کردن معیارها: در این مرحلۀ اعضای گروه به همبستگی می رسند و در برابر دیگران احساس مسئولیت می‌کنند. آنان در سایه احساس امنیت و اعتماد ایجادشده به خود ابراز گری بیشتری می‌پردازند، قواعدی را برای ادامه کار خود مشخص می‌کنند و تجربیات خود را با یکدیگر در میان می‌گذارند در این مرحلۀ مسائل روشن‌تر و روش‌های برخورد با آن‌ها مشخص می‌گردد. ابرازنظریات مختلف و پاسخ‌های مثبت و منفی ممکن است باعث کندی پیشرفت گروه شود. در این صورت وظیفه مشاور این است که نظریات مختلف را در جهت شناسایی و حل مشکلات هدایت کند و اجازه ندهد که پاسخ‌های منفی به همبستگی گروهی خدشه وارد کند. استفاده از بازخورد در گروه می‌تواند به تقویت همبستگی کمک کند و به تبادل و ارتباط بیشتر اعضا بینجامد. وظایف مشاور را در این مرحلۀ می‌توان به این صورت خلاصه کرد: تقویت مثبت رفتارهای مطلوب گروهی؛ توجه به زمینه مشترک در گروه؛ حمایت از اعضا برای گشودگی به تجربه؛ تشویق اعضا برای به‌کارگیری مهارت‌های اجتماعی؛ ارائه مدل‌های مناسب برای ابراز خویشتن؛ و تشویق افراد کناره‌گیر به شرکت فعال در گروه.
مرحلۀ چهارم، عمل و اجرا: در مرحلۀ عمل اعضای گروه تشویق می‌شوند تا رفتار و طرز فکر تازه را تجربه کنند. پس از همبستگی و ایجاد قواعد برای ادامه کار، اعضای گروه به‌تدریج راه‌حل‌ها را ارائه داده، درباره آن‌ها تبادل‌نظر می کنند و به انتخاب راه‌حل مناسب می‌پردازند. در این مرحلۀ اعضای سطوح بالایی، از خود ابراز گری، صداقت خودجوشی و پذیرش مسئولیت را نشان می‌دهند. یالوم این مرحلۀ را دوران پختگی کارگروه می‌نامد. این دوران گروه به‌صورت عامل کارآمد در تغییر رفتار اعضا عمل می‌کند. مشاور در این مرحلۀ به اعضا در انتخاب راه‌حل و اجرای آن یاری می‌رســاند و مدل مورداستفاده گروه بر اساس دیدگاه موردنظر مشاور متفاوت خواهد بود. در مرحلۀ عمل طرح موردنظر به اجرا در می-آید و پیشرفت گروهی ارزیابی و در صورت لزوم تغییراتی در آن داده می‌شود.
مرحلۀ پنجم، اختتام کار گروه: در این مرحلۀ زمان پایان دادن به جلسات گروهی فرامی‌رسد. پایان دادن به جلسات مشاوره گروهی زمانی مناسب است که اعضای گروه به نتایج موردنظر خود رسیده باشند. درصورتی‌که نتایج مطلوب حاصل نشده باشد به اعضا اجازه داده می‌شود تا برای حصول نتیجه درباره مراجعه کنند و به آنان کمک می‌شود تا به‌طور مستقل به حل مشکلات بپردازند.
کفایت مشاوره و روان‌درمانگری گروه
این روزها متخصصین بهداشت روانی ، بیش از همیشه، برای ایجاد راهبردهای پیشگیری و برنامه‌های درمان روان‌شناختی در چالش قرارگرفته‌اند. دیگر مانند گذشته، مشاورۀ انفرادی به خاطر محدودیت در ارائۀ خدمت سودمند تلقی نمی‌گردد، از همین رو این مدل در بنگاه های اجتماعی به رکود برخورده است. روان‌درمانگری و مـشاورۀ گروهی برای رفع چالش‌های امروزی نوید وعدۀ راستینی را می‌دهد. درمان و مشاورۀ گروهی متخصصین را قادر می‌سازد که با درمان‌جویان بیشتری کار کنند که در این روزهای مرسوم شدن مراقبت مدیریت‌شده، قطعاً امتیاز محسوب می‌گردد. درمان و مشاورۀ گروهی تدبیر درمانی انتخابی در کار با جمعیت‌های بسیاری خواهد شد. مزیت اصلی گروه‌های مشاوره و روان‌درمانگری، کارایی بیشتر و مقرون‌به‌صرفه بودن است، به‌ویژه گروه‌درمانی‌هایی که محدودیت زمانی دارند. البته این گروه‌ها مزایای دیگری نیز دارند؛ اعضای گروه غالباً همسال هستند و از برخی طرق خرده جهانی از جامعه فراهم می‌آورد که درمان‌جویان در زندگی روزمره با آن سروکار دارند. به‌این‌علت که وجود گروه‌ها برای کمک به اعضای برخوردار از مشکلات گوناگون است، اعضای گروه می‌توانند یکدیگر را در کاوش و کار بر روی مشکلات بااهمیت حمایت کنند. همچنین گروه‌ها به اعضا کمک می‌کنند که نسبت به نیازها و مشکلات سایرین با مداراتر و حساس‌تر گردند. بااینکه ماهیت اغلب گروه‌ها درمانی است، تمرکز بر تحول مهارت‌های میان فردی یا مشکلات روان‌شناختی از دیگر کارکردهای آن است که از ماهیت آموزشی بیشتری برخوردار است؛ نتایج حاصل از آموزش مهارت‌ها به درمان‌جویان می‌تواند در زندگی آن‌ها مفید واقع گردد.
میانگین امتیازات: 4.9
تعداد آرا: 10



امتیاز دهید:
EXCELLENT
VERYGOOD
GOOD
REGULAR
BAD

برگشت به صفحه اول گنجینه کتاب‌ | برگشت به بخش قبلى

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله آسیب شناسی، مشاوره و غنی سازی خانواده می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2015 All Rights Reserved | Family Pathology, Counseling and Enrichment Journal

Designed & Developed by : Yektaweb